Logo
نوشته های من
شهرام گیل‌آبادی

شهرام گیل‌آبادی

مردی از سر مردانگی افتاد و نامرد شد

شاعری به اندازه تمام درخت سیب خانه گریه کرد و از آن سو زندگی مشترکش با خدا آغاز شد. خدا یعنی توسعه انسان تا حدی که دستانش به بار بنشیند از حالتی مستعمل به یقینی نو و نوار برسد. خدا یعنی شاعر باشی اما شاعر نباشی؛ خدا یعنی همین الان، خدا به اندازه یک رفتن و برگشتن در عمق فکر ما اگر جا داشته باشد تمام حجم خالی دل ستاره ها هم بهار می شود.
کودکی جا می زد بایگانی شد. مردی از سرمردانگی افتاد و نامرد شد. در راه مانده ای وردی گفت و پته اش روی آب ریخت. کارگری بیل و کلنگش را زیر سرش گذاشت، آنچنان خوابند که انگار جهان همه ملک طلق پدرش بوده است. تاجری از فرط میلیاردهای نشمرده اش اشک ریزان به حال کارگر قبطه می خورد و به دنبال دستشویی می گشت.
شیشه نگاه شاعر از حجم خدا وقتی پر شد، درخت سیب خانه در آینه ها فواره زد. خدا آمد تا بماند. شاعر دامن دامن اشک صله گرفت و از صله گیری، اندیشه باور شد، مثل ابر کمولوس ، استراتوس مثل یک باران دم بخت تبدیل به باور شد. شاعر، شاعر شد.

9 Comments
    • گلخانه
      آبان ۲۵, ۱۳۹۲ at 9:31 قبل از ظهر / پاسخ

      مشعر…..شعور….شعر….حضرت حق به همه نعمت شعور نمیدهد …هر کس به ظرف خود…..پس قدر بدانیم اگر گاهی میشکنیم و واژگانی از آسمان هدیه میگیریم….

    • آهو
      آبان ۲۷, ۱۳۹۲ at 5:42 بعد از ظهر / پاسخ

      سلام جناب دکتر فیروزه ای. شما که خوب میدونید آخرین برگ کتاب مردانگی،از وفای بعهد و افتادگی می گوید. مردی که افتادگی رو بلده،نمیتونه نامرد باشه.شاید بهتر بود سر خط موضوع را چنین مینوشتید:”مردی که از سر عصبانیت و شاید اجبار افتاد و خودش رو نامرد جا زد در حالی که نامرد نبود و نیست.” شب است و چهره ی شب سیاهه نشستن در سیاهی ها گناهه.ببخشید این بیت آخر هیچ ربطی به موضوع نداشت دلم گرفته بود همین جوری نوشتم.اگه دل نوشته های شما نبود دلم که هیچ ، دنیایم تنگ میشد……………..

    • فاطمه زاهدی
      آبان ۲۸, ۱۳۹۲ at 12:01 قبل از ظهر / پاسخ

      سلام
      عزاداری هاتون قبول
      انشا اله که خدا بیش از پیش به کلمه هاتون برکت بده
      حس و حال نوشته و جنس نوشته ها،عالی و دلخواهن…

    • فاطمه عامرى
      آذر ۱۱, ۱۳۹۲ at 10:24 بعد از ظهر / پاسخ

      خدا یعنى شاعر باشى اما شاعر نباشى…….
      درود..

    • ف از نهاوند
      آذر ۱۵, ۱۳۹۲ at 2:07 قبل از ظهر / پاسخ

      دکتر فیروزه ای سلام
      از نهاوند هستم شاید یادتون بیادش کارگروه موج خ ولیعصر، از دوستان دکتر سیفی
      . امید وارم همیشه سربلند و پیروز باشید .ما که واقعا عاشق منش جنابعالی شدیم

    • arman
      دی ۷, ۱۳۹۲ at 10:06 قبل از ظهر / پاسخ

      شهرام جان غبطه درسته

    • زيدي نژاد
      دی ۹, ۱۳۹۲ at 12:29 بعد از ظهر / پاسخ

      دکتر سلام و زیارت قبول
      وقت اون نیست این نوشته هار به روز کنی

    • ع.س
      بهمن ۷, ۱۳۹۳ at 4:29 بعد از ظهر / پاسخ

      تایم پستم حتما خیلی چیزا رو میگه
      باز و باز خوندم
      افتادن رو
      اوج گرفتن دیدم
      تیتر پایانشو امروز واسه خودم اینجور دیدم
      (( مرد فیروزه ای از سر مردانگی افتاد و فیروزه ای تر شد ))

نظر خود را بنویسید